چقدر خوبی مرضیه نازنینم
يكشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۲، ۰۷:۴۴ ب.ظ
زنان سرزمین من - چقدر خوبی مرضیه نازنینم
,جامعه دوقطبی
"حدوداً 13 سالم بود ازدواج کردم. 14 سالگی هم بچه دار شدم؛ پسر. شوهرم خیلی کتکم می زد. خیلی زیاد. بعد چند وقت خودش طلاقم داد. بچم رو هم وقتی 2 ساله بود ازم گرفت. تا الان نذاشته ببینمش. چند وقت قبل هم بردتش آمریکا. الان دیگه 20 سالش شده."
مرضیه عزیز من، که بعد از این مدت که از آشنایی مان می گذشت، تا به حال هیچ وقت این چیزها را برایم تعریف نکرده بود، اینها را تعریف می کرد و لبخند می زد. لبخند با آه: "غصه که داره شیما جون. ولی کاری از دستم ساخته نیست. بالاخره اینم زندگیه دیگه. باید شاکر بود."
دوست عزیز من برای چشم های بهت زده من حرف می زد؛ خشکم زده بود از اینکه چقدر خوب با این مشکل زندگی اش کنار آمده، چقدر پاک و سلیم مانده، چقدر خوب که اینها را دیر برایم تعریف کرده، چقدر خوب که آدم های دیگر را به خاطر این مشکل زندگی اش مقصر نکرده و نخواسته همه بهش خدمت رسانی کنند و همه نگران دردهایش باشند و گوش به ناله هایش بدهند، چقدر خوب که با خدا درنیفتاده حتی و ناشکری نکرده، چقدر خوب، چقدر خوبی مرضیه نازنینم، چقدر دوستت دارم.

مرضیه عزیز من، که بعد از این مدت که از آشنایی مان می گذشت، تا به حال هیچ وقت این چیزها را برایم تعریف نکرده بود، اینها را تعریف می کرد و لبخند می زد. لبخند با آه: "غصه که داره شیما جون. ولی کاری از دستم ساخته نیست. بالاخره اینم زندگیه دیگه. باید شاکر بود."
دوست عزیز من برای چشم های بهت زده من حرف می زد؛ خشکم زده بود از اینکه چقدر خوب با این مشکل زندگی اش کنار آمده، چقدر پاک و سلیم مانده، چقدر خوب که اینها را دیر برایم تعریف کرده، چقدر خوب که آدم های دیگر را به خاطر این مشکل زندگی اش مقصر نکرده و نخواسته همه بهش خدمت رسانی کنند و همه نگران دردهایش باشند و گوش به ناله هایش بدهند، چقدر خوب که با خدا درنیفتاده حتی و ناشکری نکرده، چقدر خوب، چقدر خوبی مرضیه نازنینم، چقدر دوستت دارم.

,جامعه دوقطبی