زنان سرزمین من

زنان سرزمین من -

سه شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۳، ۰۵:۴۰ ب.ظ
زنان سرزمین من -

تی وی روشن است و اتفاقا صدایش هم بلند است و یک ریز هم دارد تبلیغ پخش می کند؛ کفپوش پلین، پشتی طبی باراد و این حرف ها. من هم چهارزانو نشسته ام روی کاناپه روبرویش و لب تاپ هم روی پاهایم. بابا هم طبق سنت مالوف خود که باید موقع تلفن صحبت کردن در نزدیک ترین نقطه به من بایستند و بلندبلند هم صحبت کنند، همینجا کنار گوشم و وسط سرو صدای تبلیغات تی وی با باجناق بزرگه می گویند و می خندند. مامان هم که با یک فاصله کم کنار دستم نشسته اند، وسط این همه سرو صدا، سوالاتی می کنند از این قبیل که: "به نظرت این کفشوا چه طورن؟؛ بخریم یا نخریم؟"، "میگم می خوای از این پشتیا بخری برای سرکارت؟"، "حالا این همه چیزی که بابات به آقامرتضی میگه می خوام بخرم رو کجا بذاریم؟؛ جا میشه تو انباری؟" و... من هم که قطعا موظف به پاسخگویی به همه این سوالات پایان ناپذیرم، باید هم حرف های بابا را بشنوم و هم حواسم جمع تی وی باشد و هم درست سوالات مامان را فهم کنم و بعد هم خوب و قشنگ جواب بدهم. بعدش این وسط ویرم می گیرد که وبلاگ هم بنویسم و تمرکز حواسم را تست کنم... باشد که موفق شده باشم و مقبول درگاه خلق خدا واقع شوم :)

 بعداً نوشت:آهان راستی یادم رفت بگویم که آن یکی تی وی مان که زبانم لال زبانم لال رویم به دیوار به ماهواره وصل است در اتاق بغلی با صدای بلند برای خودش برنامه پخش می کند. خلاصه که گفتم این را هم از قلم نندازید و بدانید همچین آدمی هستم من :)

 

 

سال جنگیدن و نجنگیدن
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۰۴
یک زن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی